حجّ، همایش بندگی (1)
31 بازدید
تاریخ ارائه : 9/8/2014 12:49:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

حجّ، همایش بندگی (1)

سلسله درس هایی که از حجّ باید آموخت

آيت الله العظمي صافي گلپايگاني

حجّ يكي از امور عبادي و اركان مهمّه اسلام واز فرايض بزرگ است كه در آن فوائد و مصالح و منافع بسيار درج و متضمّن سعادت در اين و فوز نشأتين است.
از جنبه تقويت و تلقين عقيده به توحيد و از جنبه رياضت و تصفيه باطن، تزكيه نفس و تهذيب اخلاق و از جنبه اجتماعي و توثيق روابط مودّت عمومي و برقراري حسن تفاهم بين اقوام و ملل و عناصر مختلف، و از جنبه ظهور قدرت معنوي دين مبين، و نمايش تسليم مسلمين در برابر اوامر و احكام الهي و از جنبه حلّ مشكلات بين المللي و از ناحيه مشورت و تبادل نظر و اخذ تصميمات مقتضي درباره آينده اسلام و تعيين خط مشي‎هاي اقتصادي و اجتماعي و سياسي و تربيتي و از ناحيه تعليم اخوّت اسلامي و مساوات، و الغاء امتيازات طبقاتي و نژادي و عنصري و صنفي و آموزش آزادگي و رشد دادن آزادي و درك كرامت انساني و احترام به حقوق بشر و جنبه‎هاي ديگر حجّ يك عمل نمونه و بي‎نظير و مظهر نظرات اسلام و مقاصد عالي قرآن است.
در اينجا فقط به طور فشرده به بعض برنامه‎ها و درس هايي كه شاگردان مكتب حج مي‎آموزند اشاره مي‎نماييم:

1. احرام
احرام بستن كه بر خود حرام كردن و تعهّد ترك اعمال و افعال و التذاذات معين، و كفّ نفس و خودداري از جدال و قسم و تحمّل بعض مشاق است، تمرين صبر و خويشتن داري، و مقاومت در برابر جنبش هاي نفساني و غرائز حيواني است.
غرائز و ميل هاي مختلف كه در باطن انسان وجود دارد و ابزار كمال و سير به سوي ترقّي انسان است، حركت دهنده و جهش‎زا و جنبش افزا است. اگر نيروهاي بازدارنده و كنترل كننده نباشند، اين نيروهاي محرّكه بدون نظم و اعتدال مانند ماشين بي‎ترمز، انسان را با سرعت هرچه ممكن باشد حركت مي‎دهند و براي خودش و ديگران گرفتاري هاي بزرگ و مصائب ايجاد مي‎كنند.
در بين تمام نيروهاي بازدارنده و اعتدال آفرين، فقط نيروي ايمان و تربيت بر اساس عقيده به عالم غيب و با معنا و با هدف بودن اين عالم نقش مؤثر و سازنده و اطمينان بخش دارد. ايمان، به انسان تعهّد مي‎دهد و او را ملتزم به حفظ نظم و رعايت اعتدال و ترك تجاوز به حقوق و حدود مي‎نمايد و در حال احرام اين حال تعهّد در انسان تجديد و نوسازي مي‎شود.
تمام اين جمعيت هاي انبوه كه محرم شده‎اند، مراقب حال خود هستند كه خلاف تعهّدي كه در حال بستن احرام كرده‎اند كاري از آنها صادر نشود و آثار تعبّد و التزام و پرستش خدا از روش و رفتار همه به اختلاف مراتب معرفت آنها ظاهر و هويدا است.
بانك تلبيه آنها تمام محيط را تبديل به يك محيط روحاني و مملو از شكوه و لبريز از خضوع مي‎نمايد، و هم صدايي و هم آوازي اين خلق هاي عظيم را آشكار مي‎سازد كه همه لبيك گويان به سوي يك مقصد در حركت مي‎باشند؛ مقصدي كه همه بشر بايد به سوي آن بروند و همه را به هم پيوند مي‎دهد.
اكنون كه مفهوم احرام و تعهّدي كه در آن درج است و آثار و نشانه آن دانسته شد، اين درس را مي‎آموزيم كه بشر در تمام دوران زندگي و تكليف خود در برابر خداوند متعال متعهّد است و بايد مواظب رفتار و كردار و گفتار خود باشد و همان طور كه وقتي لباس احرام پوشيد و نيّت احرام كرد و تلبيه گفت، خود را در ترك محرّمات در حال احرام مسئول و متعهّد مي‎داند و در عين سير به سوي كعبه خود را در يك سير معنوي و عروج روحاني مي‎يابد؛ همين طور از آن دم كه قدم به دايره تكليف مي‎گذارد و مشمول خطابات الهي مثل «يا ايها الناس» يا «يا ايها الذين آمنوا» مي‎گردد، بايد خود را متعهّد بداند و مسئوليتهائي را كه در اثر داشتن شرايط عامه تكليف مثل عقل به عهده دارد فراموش ننمايد و بداند كه در سير سفر الي الله است؛ سفري كه مقصد آن قرب الهي و صعود به مدارج كمال علمي و عملي است. هميشه بايد شخص سالك حالت محرم را داشته باشد و از آنچه خدا حرام كرده پرهيز نمايد و بلكه از مكروهات نيز اجتناب كند و به همه نداها و خطاب‎هاي الهي «لبيك و سعديك» بگويد.
2. لباس احرام
چنان كه مي‎دانيم در اسلام، اشخاص در انتخاب نوع لباس آزادند مگر در مواردي مثل لباس شهرت يا لباس مختص به زن بر مرد و به عكس يا لباس حرير خالص براي مردها، چنان كه براي لباس پوشيدن آن نيز در شرع صفات و آداب مستحب و مكروه بيان شده است كه بسياري از اين آداب واجب و مستحب و مكروه به ملاحظه عناوين ديگر است و در خارج از اين آداب و عناويني كه به واسطه آنها حسن و قبح افعال تغيير مي‎يابد، در لباس آزادند و هر كس طبق ميل و سليقه خود هر لباسي را كه انتخاب كرده است مي‎پوشد.
در هنگام احرام، بيرون آوردن لباس عادي و خصوصي و پوشيدن لباس يكسان و يك شكل احرام رمزي و دلالتي به سوي پشت پا زدن به امتيازات ظاهري و افتخارات صوري است.
يكي از وسايل خودنمايي و امتياز در بين مردم لباس است كه بيشتر به چگونگي آن از جهت گران بها بودن و كيفيت رنگ و دوخت، مقيّدند هم خود را با لباس به مردم مي‎شناسانند و هم ديگران را به لباسشان مي‎شناسند.
علاوه بر آن كه بعض اصناف مثل نظاميان و لشگريان يا قضات در برخي از نقاط لباس خاص دارند و حتّي علماي دين نيز به لباس شناخته مي‎شوند. از نظر لباس هاي متنوّع و جور واجور و پارچه‎ها و رنگ ها نيز مردم سليقه‎هاي مختلف دارند و بسياري از مردم از آنهايي كه لباسشان نوتر و خوش دوخت‎تر و مرتب‎تر باشد، بيشتر احترام مي‎نمايند و گاهي بر لباس، نشان ها و مدال ها نيز افزوده مي‎شود و خودنمايي در اشخاص به حدّ تمام مي‎رسد.
در ميقات، اين لباس ها و اين نشان ها و مدال ها و درجه بندي ها همه كنار مي‎رود؛ لباس هاي گران قيمت و شيك و خوش دوخت را كه بسا تا چند هزار تومان بود و مزد دوخت براي آنها داده شده، بايد از تن بيرون آورند و از همه زينت ها خارج شوند. يك لباس متّحدالشكل و ساده كه دست خياط به آن نرسيده كه نه تكمه دارد، نه يقه و نه آستين مي‎پوشند. يك حوله پنبه‎اي به صورت لنگ مي‎بندند، و يك حوله به دوش مي‎اندازند و در طريق يك مساوات اسلامي همگام و هم قدم گام برمي‎دارند؛ ديگر نه تقدّمي در بين است و نه تأخري، نه ارباب و نه نوكر و نه عالم و نه جاهل، و نه توانگر و نه گدا، و نه مليت ها و نه شخصيت ها.