تو ای شکسته دلان را پناه ...
50 بازدید
تاریخ ارائه : 6/11/2014 11:43:00 AM
موضوع: امامت و مهدویت

تو ای شکسته دلان را پناه ...

تضمین شعر مقام معظم رهبری توسط آیت الله زاده صافی (حاج محسن صافی)

بیا که نیست ز صدق و صفا نشان بی تو * بیا که امن و امان کرده رخ نهان، بی تو

                   به سینه هست مرا درد جان ستان، بی تو

«دلم قرار نمی گیرد از فغان، بی تو» * «سپند وار زکف داده ام عنان، بی تو»

ز رنج دوریت ای جان نشد دلم فارغ * ز محنت و غم هجران نشد دلم فارغ

ز بند زلف پریشان نشد دلم فارغ

«ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ» * «ز جام عیش لبی تر نکرد جان، بی تو»

به هیچ لحظه نیاسوده ام ز دلتنگی * اگر چه زار و غمین بوده ام ز دلتنگی

زبان به شکوه نه بگشوده ام ز دلتنگی

«چو آسمان مه آلوده ام ز دلتنگی» * «پر است سینه ام از اندُه گران، بی تو»

نخورده مرغ دلم هیچ ز آب و دانه شوق * نجسته راه، دریغا به آشیانه شوق

خبر نداد به ما، آگهی ز خانه شوق

«نسیم صبح نمی آورد ترانه شوق» * «سر بهار ندارد بلبلان، بی تو»

به حال خوب و خوش انتظار خرسندم * وصال روی تو را ای گل آرزومندم

چگونه بگسلم ای دوست از تو پیوندم

«لب از حکایت شب های تار می بندم» * «اگر امان دهدم چشم خون فشان، بی تو»

کجا بجویمت ای فخر عالم امکان * چگونه شرح دهم غصه شب هجران

چه گویم از غم ایام و محنت دوران

«چو شمع کشته ندارم شراره ای به زبان» * «نمی زند سخنم آتشی بجان، بی تو»

کشیده زلف سیاهت اگر به زنجیرم * دلم خوش است به این سرنوشت و تقدیرم

ز هجر یار پری چهره سخت دلگیرم

«زبیدلی و خموشی چو نقش تصویرم» * «نمی گشایدم از بی خودی زبان، بی تو»

منم که شمع شبستان شدم ز پرتو عشق * چو مهر، بارقه افشان شدم ز پرتو عشق

خوش آندمی که درخشان شدم ز پرتو عشق

«از آن زمان که فروزان شدم زپرتو عشق» * «چو ذره ام به تکاپوی جاودان، بی تو»

اگر به باغ وصالت دهی ز لطف رهم * حدیث هجر تو را شرح داستان ندهم

چگونه زآتش هجران و درد و غم برهم

«عقیق صبر به زیر زبان تشنه نهم» * «چو یادم آید از آن شکرین دهان، بی تو»

تو ای شکسته دلان را پناه و یار و معین * نگر که «محسن صافی» ز هجر توست غمین

غم فراق تو سخت است ای امام مبین

«گزاره غم دل را مگر کنم چون «امین» * «جدا ز خلق به محراب جمکران، بی تو»