سر راهی یک مرجع تقلید به پسر و عروسش
41 بازدید
تاریخ ارائه : 9/1/2014 6:58:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

اشاره: دكتر مرتضي صافي، فرزند حضرت آيت الله العظمي صافي، مدّ ظله العالي، به عنوان نفر ممتاز دكتراي قلب در ايران، جهت تكميل تحصيلات به كشور انگلستان اعزام شد.

وي دو سال بعد، پس از كسب فوق تخصّص قلب و عروق، به كشور بازگشت و هم‎اكنون، عضو هيأت علمي و استاديار دانشگاه شهيد بهشتي تهران بوده، در بيمارستان شهيد مدرّس تهران، مشغول فعّاليّت است.

از دو نامه‎اي كه ذيلاً مي‎آيد، نامه اوّل خطاب به دكتر صافي، و نامه دوّم به همسر و فرزند ايشان، به هنگام حركت به لندن، به عنوان سرراهي آنان، نگاشته شده است و متضمّن نكات ارزشي ـ اخلاقي فراواني است:

بسم الله الرحمن الرحيم

وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرى اللهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ

بعد الحمد و الصّلوة؛

فرزند بسيار عزيزم و نور چشمانم، مرتضى جان!

اكنون كه به حول و قوّه الهى، براى ادامه تحصيلات عازم سفر خارج مى باشى، اميدوارم از انواع توفيقات بهره مند شوى و وجهه همّتت را ـ هم از جهت صورت و هم از جهت معنا ـ بلند و عالى و متعالى قرار دهى.

از جهت صورت، نيل به عالى ترين مقامات علمى را هدف بدانى و از جهت معنا، اين سفر را يك سفر الهى و براى خدا قرار دهى كه هر چه درس بخوانى و هر چه تلاش كنى و هر چه بيشتر تحقيق نمايى، همه را به حساب خدا و حسنات نامه اعمال تو محسوب سازند.

سفر به اين نيّت كه با كسب معلومات در طريق خودكفايى امّت اسلام و جامعه مسلمين و بى نيازى آنها از كفر و خدمت به مسلمانان گام برمى دارى، بسيار مقدّس و عبادت است.

سرّ انحطاط ظاهرى كنونى مسلمين، عقب ماندن آنها در علوم مادّى و ظاهرى از بيگانگان است; چنانكه علّت تفوّق كفّار بر مسلمانان نيز، پيشرفته بودن آنها در اين علوم است.

اگر جوانانى كه به خارج مى روند، به اين فكر باشند كه بايد اين قلاع مادّى و تكنيك را فتح كنند و هر كدام براى عالم اسلام، افتخار و مايه سربلندى و بى نيازى از ديگران شوند، يقيناً اين وابستگى و احتياج كنونى برطرف مى شود و مسلمانان به استقلال عملى نايل مى گردند.

چرا نبايد تو و امثال تو در رشته هاى مختلف علمى در دنيا سرشناس و مشار بالبنان باشيد; با اينكه در استعداد و هوش سرشار، اگر از ديگران قويتر نباشيد، ضعيفتر نيستيد. غرض اينست كه همواره يادت باشد براى چه و به چه منظور مقدّس و كسب چه رتبه والايى سفر كرده اى! خدا ناظر بر توست! از او كمك بخواه و به او توكّل و اعتماد كن!

مبادا مظاهر مادّى آنجا، فكر تو را مشغول سازد و از راهت بيرون براند كه خداى نخواسته صبح كنى، در حالى كه از آنچه مى خواستى دستت پر شود، خالى باشد و با دست خالى برگردى!

اگر آنجا وسايل تحصيل فراهم است، وسايل بازداشتن انسان از مسير راه كمال و سعادت نيز بسيار است و مرد مى خواهد كه در دام اين ملهيّات نيفتد و نيكبختى خود را به آن نفروشد.

در تعهّد دينى خود و ولايت اهل بيت عليهم السّلام، ثابت قدم باش و هر كس را در اين راه، آزموده و پخته شناختى، با او باب مصاحبت و دوستى باز كن. در مجالس اسلامى كه در مجمع اسلامى يا جاهاى ديگر تشكيل مى شود، خالصانه و بى ريا براى كسب فيض و زنده نگهداشتن تعهّدات مذهبى شركت نما و آن مجالس را بزرگ مى شمار و قدر بدان.

خلاصه، چنان فرض كن كه همه در انتظار تو هستند؛ كلّ جامعه مسلمانان منتظر نتيجه تلاش تو و امثال تو هستند؛ دوستان و آشنايان همه منتظرند؛ خويشاوندان تو، پدر و مادرت، همه منتظر و چشم به راهند؛ بيماران همه منتظرند. همه اين امور را فراموش ننما و از هر زحمت و كوشش، در راه موفّقيّت علمى استقبال كن.

اگر ناملايماتى در خلال كار پيش آمد، اعتنا نكن كه: رنج راحت دان، چه شد مطلب بزرگ. شكيبا و ثابت قدم و استوار دنبال كار خودت باش كه ان شاءالله تعالى، شاهد توفيق را در آغوش بگيرى.

سختي هاى كار و هر فشارى را در اين طريق مى بينى، به حساب خدا محسوب دار و از ضعف و سستى و نااميدى پرهيز كن.

تا مى توانى نام خدا بر زبان آر و از ذكر خفى و ياد قلبى نيز غافل مباش و صلوات بر محمّد و آل محمّد عليهم السّلام به خصوص حضرت بقية الله ارواحنا فداه را فراموش نكن و تحصيلاتت را براى بهتر و بيشتر خدمت كردن به آن حضرت و شيعيان آن بزرگوار پرمايه و پرمحتوا ساز.

چون با حال كسالت مجال بيش از اين نيست، اميد است تو خود حديث مفصّل از اين مجمل بخوانى.

تو را به خدا سپردم و از خدا برايت سعادت دارَين و توفيق مسألت مى نمايم. ولاحول ولاقوة إلا بالله والسّلام عليك و رحمة الله وبركاته.

اگر بعضى از كسان و خويشان، زر و زيورى براى سرراهى به شما تقديم كرده اند، من  هم اين چند كلمه را به عنوان سرراهى، به شما مى سپارم، يقيناً قبول مى نمايى.

باسمه تعالی

اين چند كلمه را نيز به عنوان سرراهى، براى بانوى محترمه عزيز ... خانم، و نور چشم عزيزم، ... جان، مى نويسم. اميد است شما و مرتضى در اين سفر تندرست و سالم باشيد و با موفّقيّت و نيل به مقاصد عاليّه، مراجعت كنيد.

عزيزانم! آن شهرى كه مى رويد، پر از فساد و تباهى و فسق و فجور است. اگر چه داد از انسانيّت مى زنند، ولى شرف واقعى انسان در آنجا پايمال هوا و هوس و شهوات و حيوانيّت است. زندگى بيشتر آنها، به زندگى دام هايى شبيه است كه در دام خانه هايى منظّم و مدرن زندگى مى كنند، ولى از انسانيّت و لذايذ معنوى بهره اى ندارند. شما سعى كنيد اخلاق و تربيت خودتان را محكم نگاه داريد و استقلال اسلاميّت خود را حفظ كنيد. بسيارى از ايراني ها در آن محيط ها زود رنگ عوض مى كنند و اروپايى مى شوند و فراموش مى كنند كه مسلمانند، زن هايشان چادر را ـ كه در اينجا لباس محترمى است ـ كنار مى گذارند؛ به عكس هندي ها، پاكستاني ها و آفريقايي ها كه بيشتر، هويّت خود را حفظ كرده اند و از اينكه هندى يا پاكستانى مى باشند، يا از اين كه با چادر و لباس محلّى خودشان ظاهر مى شوند هيچ احساس حقارتى ننموده و سرفراز و با اعتبار در خيابان ها ظاهر مى شوند.

به هر حال، زندگى، همه اش جهاد است و همه جا بايد جهاد كرد. درس خواندن جهاد است; چادر و پوشش اسلامى داشتن جهاد است؛ در مجالس آنچنانى نرفتن جهاد است.

اميد است هر شما سه نفر در همه جهادها پيروز باشيد و نرگس جان كوچولو هم با چادر كوچكش، نمونه ثبات و استقامت و پايبندى به شعاير اسلامى باشد.

خلاصه هر چه را شرعاً خوب است، فرا بگيريد و هر چه شرعاً بد است، از آن دورى اختيار نماييد.