نقطة تحت الباء!!
287 بازدید
تاریخ ارائه : 12/8/2013 8:49:00 AM
موضوع: علوم حدیث

س. فرمايشي از حضرت امير عليه‌السلام  وارد است که به صورتهاي گوناگون بيان شده است از جمله به صورت زير که علّامه دهدار در مفاتيح المغاليق آورده است:

«قال اميرالمؤمنين عليه‌السلام :اسرار کلام الله في القرآن، و اسرار القرآن في الفاتحه و اسرار الفاتحه في بسم الله الرحمن الرحيم، و اسرار بسم الله في باء بسم الله و اسرار الباء في النقطة تحت الباء و انا النقطة التي تحت الباء».

منظور حضرت از اين فرمايش چيست؟ و باء بسم الله و نقطه زير آن به چه معني است؟

ج. اين خبر را که مرقوم داشته‌ايد در کتاب مفاتيح المغاليق دهدار[1] از حضرت اميرالمؤمنين عليه‌السلام  آورده است حقير هر چه تفحص کردم در مقدمه و خاتمه و فصول دوازده گانه اين کتاب اين خبر را نيافتم شايد باز هم فحص حقير کامل نبوده است.

آنچه از اين مقوله در کتاب مرقوم، از آن حضرت روايت شده است اين خبر است که در مقدمه از آن حضرت نقل کرده: «اول ما اظهر الله من خلقه النقطة، و اول ما اظهر الله من الکون الالف» و سپس مي‌گويد: هم از کلام آن حضرت است:«العلم نقطة کثرها الجاهلون».

لازم به تذکر است که کتاب مذکور در عين اينکه خالي از بعض فوائد نيست و در علم باصطلاح حروف و اعداد و تکسير و غيره است، مشتمل است بر مطالب ضعيفه و اعلام و اسماء بي‌مسمّي و الفاظ و تعابير عجيبه و غريبه و بلکه در بعض موارد منافي با عقايد حقّه است و بخش عمده‌اي از مطالب آن مأخوذ از باصطلاح اهل سرّ و عرفان از اهل تسنّن است و اگرچه مفاتيح المغاليق آن را نام نهاده قسمت مهم يا بيشتر محتويات آن اگر مهملات نباشد مغلق و دور از فهم است، و مطالعه آن موجب تضييع عمر و اتلاف وقت است، و اشتغال به مثل اين کتاب جامعه را از علوم و حقايق و معارف و صنايعي که براي دنيا و آخرت مفيد است باز مي‌دارد.

به هر حال خبر مذکور چه در آن کتاب باشد يا در غير آن باشد در کتب معتبره و حتي در مثل موسوعه عظيمه شريفه بحار الانوار بر حسب فحص و کاوشي که شد وجود ندارد فقط در مناقب ابن شهر آشوب به نقل بحار الانوار ج40 ص165 ب93 ع54 در ضمن شرح حديث طولاني و مفصلي که مشتمل بر مطالب مهمه است و افضليت آن حضرت را از همه علماء و متخصصان در کلّ علوم ثابت مي‌نمايد مي‌گويد:«و منهم الفلاسفة و هو ارجحهم قال عليه‌السلام : انا النقطة انا الخط انا النقطة انا النقطة و الخط» سپس در مقام شرح آن مي‌گويد: «فقال جماعة: ان القدرة هي الاصل و الجسم حجابه، و الصورة حجاب الجسم لان النقطة هي الاصل و الخط حجابه و مقامه، و الحجاب غير الجسد الناسوتي و سئل عن العالم العلوي فقال: صور عارية من المواد عالية عن القوة و الاستعداد الخ»[2]و[3].

علامه مجلسي آن درياي مواج علم و فکر و غواص بزرگ احاديث و آثار اهل بيت اطهار عليهم السلام  پس از بياناتي در خصوص اين دو خبر، مي‌فرمايد:«لايخفي علي من له ادني تتبع في کلامه عليه‌السلام  ان هذا الکلام لايشبه شيئاً من غرر حکمه و احکامه بل لايشبه کلام اصحاب الشريعة بوجه، و انّما ادرجت فيه مصطلحات المتأخرين و هل رأيت في کلام احد من الصحابة و التابعين او بعض الائمة الراشدين لفظ الهيولي او المادة و الصورة او الاستعداد و القوة، و العجب ان بعض اهل دهرنا ممّم ضلّ و اضلّ کثيراً يتمسکون في دفع ما يلزم عليهم من القول بما يخالف ضرورة الدين الي امثال هذه العبارات، و هل هو الاکمن يتعلق بنسج العنکبوت للعروج الي اسباب السماوات او لايعلمون ان ما يخالف ضرورة الدين و لو ورد باسانيد جمة لکان مؤولاً او مطروحاً مع ان امثال ذلک لاينفعهم فيما هم بصدده من تخريب قواعد الدين هدانا الله و اياهم الي سلوک مسالک المتقين و نجّانا و جميع المؤمنين من فتن المضلّين».

از اين کلام قاطع کافي و شافي اين نحرير کم‌نظير بلکه بي‌نظير حال اينگونه اخبار مرسل که در کتابهايي مثل مفاتيح المغاليق يا کتب صوفيه نقل شده معلوم مي‌شود.

اگر علامه مجلسي هم نمي‌فرمود هر شخص آشنا به معارف دين و هدايتهاي قرآن مبين و کلمات حضرات معصومين عليهم السلام  مي‌فهمد که إسناد اين جمله‌ها به حضرت اميرالمؤمنين عليه‌السلام آقائي که فرمود«و انا لامراء الکلام و فينا تنشبتُ عروقه و علينا تهدلت غصونه»[4]صاحب آن خطبه‌هاي فصيح و بليغ که در وصفش گفتند:«کلامه فوق کلام المخلوق و دون کلام الخالق» از صواب دور است و براي درج در همان مثل کتاب مفاتيح المغاليق مناسب است.

به هر حال در اينکه آن حضرت و سائر ائمه عليهم السلام  حمله سرالله و کتاب الله و خزنه علم الله و من عنده علم الکتاب و صاحب سائر مقامات عاليه و اوصاف جليله‌اي هستند- که در مثل زيارت جامعه و احاديث معتبره ديگر فرموده‌اند- شکي نيست ولي بايد همه اعتقادات يا برهان عقلي محکم يا مصدر و نصّ قرآني و يا روائي معتبر داشته باشد.

در شرح اين حديث با اينکه فاقد سند است و اعتمادي به صدور آن از حضرت اميرالمؤمنين عليه‌السلام  نيست هر شرح و تفسير که هر کس از آن بنمايد اگر مضمون آن با آنچه از شرع رسيده مخالفت نداشته باشد باز هم موجب اطمينان نفس به آن نمي‌شود و چون دلالت آن بر معنايي ظاهر نيست ادعاء اطمينان به مراد آن جايز نيست، و لب فرو بستن و از نسبت دادن آن به آن بزرگواران و خودداري کردن اولي است.

کلمات معجز آيا ظاهرة الدلالات- که فراگير همه معارف اعتقادي و هدايتهاي ديني و اخلاقي و مبين برنامه‌هاي خير و سعادت دنيا و آخرت بشر باشد- به قدري زياد است که هر چه همگان بخوانند و بگويند و بنويسند تمام شدني نيست و به فرمايش علامه مجلسي حاجت به اين عبارت نيست.

در خاتمه تذکر و توجه به اين نکته هم لازم است که اگرچه بر حسب احاديث کثيره، حديث آن بزرگواران صعب و مستصعب است و «لايتحمله الا ملک مقرب او نبي مرسل او عبد قد امتحن الله قلبه للايمان»[5]، امّا اين در مورد احاديثي است که انتساب آن به آن بزرگواران عليهم السلام  طبق شرايط معينه قابل قبول باشد و شامل اينگونه احاديثي که متخصصان بزرگ علم حديث آن را نمي‌پذيرند نيست.

مراد از صعوبت و استصعاب و دشواري امر حمل و احتمال حديث در اين احاديث شريفه معنايي بالاتر از روايت حديث است و آن احاطه به روايات و عام و خاصّ و مطلق و مقيد و مضامين آن از جهت موافقت با کتاب و احاديث مسلّمه و عقايد حقّه است که شخص صلاحيت اظهار نظر در جهات متعدد روايات و شرح و تفسير و ردّ و قبول آنها را بر حسب ضوابطي که در خود روايات است داشته باشد.

در اين ميدان و اين گونه تحمّل حديث اصحاب خاص ائمه عليهم السلام  مثل سلمان و محمد بن مسلم و زرارة و مشايخ بزرگ حديث قم و اصحاب اجماع و اجلاّء محدّثين و امثال کليني و صدوق و شيخ طوسي و علامه مجلسي و من يليهم من مهره فنّ الحديث و نظرات استاد عاليقدر ما آية الله العظمي بروجردي قدس سره را بايد نام برد که عمر خود را در احاديث و جهات متعدد مربوط به آن صرف کرده و خلاصه خُبَراء علم حديث بشمار مي‌روند و از مصاديق «عبدٌ امتحن الله قلبه للايمان» مي‌باشند.

اين تحمل فقط روايت حديث نيست بلکه از کثرت مراوده و تلاش پيرامون احاديث سنداً و متناً و ... حاصل مي‌شود که البته صعب و مستصعب است و توفيق آن نصيب هر کس نمي‌شود و هر محدّثي مجلسي نمي‌شود، که در اين حدّ وسيع عالم به احاديث باشد.

و در اينجا اگر چه مجال اطاله کلام واسع است ولي به همين اشارات به اهميت و قداست و جلالت فن حديث اکتفا مي‌کنيم.

غرض در اينجا اين است که کسي توهم نکند که اينگونه احاديث که مورد نقد مثل علامه مجلسي است از احاديث صعب مستصعب است و بنابراين سليقه صوفيانه و باصطلاح عارفانه يا فيلسوفانه خود را به اين قبيل احاديث و بيان احتمالات مستند سازد.

1. محمود بن محمد متخلص بعياني از يک مورد کتاب او استفاده مي‌شود که در قرن دهم زيست داشته است.  

2. مناقب شهر آشوب.

3. بحار الانوار، ج40، 165،ب93، 544.

4. نهج البلاغه، خطبه 233.  

5. بحار الانوار:2/183، کتاب العلم، ب26.  

منبع: معارف دین تألیف آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله