اصلاً لباس سیاه مکروه نیست!!
38 بازدید
تاریخ ارائه : 12/3/2013 12:53:00 PM
موضوع: فقه و اصول

نوشتاری درباره پوشیدن لباس سیاه در عزاداری امام حسین علیه السلام

سلام الله و سلام انبیائه و ملائکته علی سیدنا و مولانا أبی عبد الله الحسین المظلوم سيدالشهداء و أبـي الأحـرار و على أهل بيته و أولاده و أصحـابه

با توجّه به اينكه پوشيدن لباس سياه شعار اهل مصيبت و علامت سوگوارى و عزاست، پوشيدن آن در عزاى حضرت سيّد الشّهدا عليه السّلام و ساير حضرات معصومين صلوات الله عليهم اجمعين بى شبهه، راجح و تعظيم شعائر و اعلان ولايت و برائت از اعداى آل محمّد صلوات الله عليهم اجمعين و تجليل از ايثار و فداكارى و شهادت در راه خدا و پاسدارى از دين و مذهب، و مصداق عناوين و جهات راجحه ديگر است.

يكى از شعائر شيعيان در عراق در دهه عاشورا برافراشتن پرچم هاى سياه عزا بر بالاى خانه ها بود، كه حتّى كسى كه در وسط بيابان تنها در يك خانه و كوخ محقّر زندگى مى كرد، ملتزم به اين اعلام عزا و سوگوارى بود.

يقيناً اين برنامه ها و سياه پوشيدن و سياه پوش كردن در و ديوار خانه ها و حسينيه ها و تكايا و مجالس كه متضمّن درس هاى بسيار آموزنده، و موجب تعالى افكار و اهداف و تبلور شعور مذهبى و انسانى است، همه راجح بوده و سبب احياء و بسط امر مذهب، و تحكيم علايق و روابط با خاندان رسالت، و تجديد ميثاق تشيّع و پيروى از آن بزرگواران و محكوم كردن ظلم و استضعاف و استكبار است.

مسأله كراهت پوشيدن لباس سياه كه به اجماع و اخبار بر كراهت آن استناد شده است:

اوّلا، اصل حكم به كراهت، قابل خدشه و اشكال است؛ زيرا عمده دليل آن، ـ كه اجماع است ـ محصل نيست؛ و به فرض محصل بودن، با وجود احتمال استناد مجمعين به اخبار، حجّت و كاشف از قول معصوم عليه السّلام نيست و رواياتى كه به آنها استناد شده است اخبارى مراسيل و ضعاف بوده و تمسّك به آنها به عنوان تسامح در ادلّه مكروهات، جرياً على التّسامح في ادلة المستحبات؛ مثبت حكم شارع مقدّس به كراهت نيست.

علاوه بر آن كه اثبات حكم موضوعى براى موضوع ديگر، يا اثبات حكم موضوع ذى الخصوصيّه براى فاقد خصوصيّت بدون يقين به تساوى هر دو موضوع، در موضوعيّت براى حكم، و بدون يقين به عدم دخالت خصوصيّت ـ مثل ما نحن فيه ـ قياس و حكم به غير علم است.

بنابراين، با اخبار تسامح در ادلّه سنن، جواز تسامح در ادلّه مكروهات و حكم به كراهت ثابت نمى شود. مضافاً بر اينكه در اصل مقيس عليه نيز استفاده حكم به استحباب مابلغ فيه الثّواب عن النبي صلّى الله عليه و آله محلّ تأمّل و اشكال است.

غاية الأمر نقول:

إنه يستفاد من هذه الأخبار، ان من بلغه عن النّبي صلى الله عليه و آله ثواباً على أمر ثبت رجحانه بالشّرع سواء كان مستحباً أو واجباً أو لم يثبت عدم رجحانه إن أتى به التماساً لهذا الثّواب يعطى به ذلك الثّواب ويوجر به واين هذا من الحكم بالاستحباب حتّى يقال به في غيره؟

به هر حال، اخبار دالّه بر كراهت، از جهت سند فاقد اعتبارند و جبران ضعف آنها به عمل اصحاب، بنابر اينكه عمل جابر ضعف سند باشد در صورتى است كه استناد ايشان در فتوا به نفس خبر باشد; ولى در مثل اين مورد كه محتمل است بر اساس همان تسامح در ادلّه، مشى كرده باشند، عمل به استناد به نفس حديث ثابت نمى شود.

مضافاً اينكه به فرض جبر ضعف سند به عمل، دلالت روايات بر كراهت مطلقه، مورد اشكال است؛ زيرا از خود آنها استفاده مى شود كه حكم در اين موضوع به عنوان اولى موضوع نيست؛ بلكه به جهت تعنون آن به عنوان ثانوى و شعار و لباس بنى عبّاس بودن است كه پوشيدن آن تشبّه به آنها و موجب ارائه نفوذ و كثرت جمعيّت پيروان آنهاست و در واقع، نهى از آن به ملاحظه اين بوده كه يكى از مصاديق تلبّس به لباس ظلمه، و تشبّه به آنها است؛ و مثل اين حكم طبعاً دائر مدار بقاء تعنون موضوع، به عنوان مورد نظر است.

بنابراين اگر بنى عبّاس از بين رفتند اين شعاريّت و عنوان، بى موضوع و منتفى شد، يا رنگ ديگر شعار آنها يا ظلمه و كفّار و اهل باطل شد موضوع عوض مى شود و حكم بر موضوع خود مترتب مى گردد و پوشيدن لباسى كه شعاريّت فعليّه ـ مثل كراوات ـ دارد مكروه مى شود.

ثانياً، با قبول اينكه اصل حكم، في الجمله ثابت است ، دليل آن اگر اجماع باشد، دخول پوشيدن لباس سياه در عزا ـ كه ظاهراً در اعصار ائمّه عليهم السّلام وبعد از ايشان متداول بوده در معقد اجماع، معلوم نيست؛ و قدر متيقّن از آن مواردى است كه اين عنوان عزا را نداشته باشد و تلبّس به لباس و شعار اعدا بر آن صادق باشد و اگر احاديث را هم مستند حكم بشماريم، شمول و ظهور اطلاق يا عموم آنها در اين مورد، به مناسبت حكم و موضوع قابل منع است.

بعد از همه اين تفاصيل، همان روايتى كه صاحب «حدائق» به عنوان تأييد نفى بعد استثناء لبس سواد در عزاى حضرت سيّد الشّهدا عليه السّلام از «جلاء العيون» علاّمه مجلسى قدّس سرّه نقل كرده، دليل است و به نظر حقير با آن هم حصر مفاد روايات كراهت در غير موارد عزا فهميده مى شود و نيز مى توان به فرض قبول اطلاق يا عموم روايات، آن را مقيّد يا مخصّص آنها دانست و جهت اين كه صاحب «حدائق» صريحاً به آن استناد نفرموده، ظاهراً عدم ذكر سند آن در جلاء و عدم اطّلاع يا عدم مراجعه ايشان به واسطه ضيق مجال به كتب ديگر بوده است.

محدّث مشهور، «احمد بن محمّد بن خالد برقى» از طبقه سابعه، در كتاب «محاسن» ص 420، ح 195، از پدرش «محمّد بن خالد» از «حسن بن ظريف بن ناصح» از طبقه ششم از پدرش «ظريف بن ناصح» از طبقه پنجم، از «حسين بن زيد» ـ كه ظاهراً «حسين بن زيد بن على بن الحسين» عليهم السّلام معروف به «ذى الدمعة» و از طبقه پنجم است ـ و او از عمويش «عمر بن على بن الحسين» عليهماالسّلام روايت كرده است و سند و لفظ حديث به اين شرح است:

«عنه عن الحسن بن ظريف بن ناصح عن أبيه عن الحسين بن زيد عن عمر بن علي بن الحسين عليهماالسلام  قال:

لمّا قتل الحسين بن علي عليهماالسلام لبسن نساء بني هاشم السواد والمسوح وكن لاتشتكين من حر ولا برد وكان علي بن الحسين عليهماالسلام يعمل لهن الطعام للمأتم».

از اين حديث شريف ـ كه مورد اعتماد و حجّت بوده و شخصيّتهايى از مشاهير و از ثقات و اكابر اهل بيت  عليهم السّلام آن را روايت نموده اند ـ استفاده مى شود:

1. پوشيدن لباس سياه در ماتم و عزا از صدر اوّل مرسوم بوده است و بنابراين بانوان معظّمه بنى هاشم در ماتم حضرت سيّد الشّهدا عليه السّلام لباس سياه پوشيدند.

ظاهراين است كه اين عادت و سنّتى بوده است كه قبل از آن تا عصر رسالت هم سابقه داشته و مثل اين است كه لباس سياه به عنوان ترك تزيّن و شعار عزادار بودن، متداول و مرسوم بوده است.

بنا بر اين روايات، كراهت لبس سواد، شامل اينگونه لبس موقّت و معمول نمى شود، و منصرف به اين است كه لباس متعارف و رسمى شخص سياه باشد؛ و به فرض كه اطلاق يا عموم داشته باشد، اين روايت، آن اطلاق يا عموم را تقييد يا تخصيص مى زند.

2. تشويق و ترغيب امام عليه السّلام از اين عمل، دليل بر رجحان آن است؛ و از آن فهميده مى شود كه ادامه آن جهت فراموش نشدن اين واقعه بسيار بزرگ تاريخى و بزرگداشت موقف عظيم سيّد الشّهداء عليه السّلام راجح و مستحب است.

نبايد گفته شود كه: حديث، حكايت از عمل بانوان و تصويب امام عليه السّلام دارد و بر رجحان پوشيدن لباس سياه در عزاى آن حضرت براى مردها دلالت ندارد؛ زيرا وجه تصويب و تشويق امام عليه السّلام حال حزن و مصيبتى است كه به وسيله پوشيدن لباس سياه اظهار مى شود، و خصوصيّت صدور اين حال از زن يا مرد ملحوظ نيست؛ و اين حال در هر كس ظاهر شود مطلوب است.

البتّه اگر پوشيدن لباس سياه فقط ظهور اين حال را از زنان نشان مى داد، اختصاص به آنها پيدا مى كرد؛ ولى وقتى در هر دو ـ عند العرف على السواء ـ ظاهر مى شود يا گاهى در مردها ظاهرتر است، وجهى براى اختصاص نيست و مثل رجلٌ شك بين الثّلاث والاربع است كه چون اين شك براى زن و مرد ـ هر دو ـ على السّوا حاصل مى شود، از آن، اشتراك زن با مرد در حكم معلوم مى شود.

اين حديث مانند كلام اميرالمؤمنين عليه السّلام است: «الخضاب زينة و نحن قوم في مصيبة» كه از آن استفاده مى شود: زينت مناسب مصيبت زدگى نيست، خواه خضاب باشد يا چيز ديگر؛ مصيبت زده مرد باشد يا زن.

نيز از اين حديث استفاده مى شود كه اظهار عزادارى به وسيله پوشيدن لباس سياه مورد تصويب و تشويق است، خواه از مرد صادر شود، يا از زن. و چنان نيست كه با اينكه از جانب مرد نيز اين اظهار ممكن باشد، رجحان اظهار آن مختصّ به زن باشد، زيرا عرف آن چه را موضوع مطلوبيّت اين عمل مى يابد، ارايه حال عزا و سوگوارى است كه صدور آن از زن و مرد هر دو مطلوب است.

بلكه مى توانيم بگوييم از مثل اين حديث مى فهميم كه: ارايه حال سوگوارى در مصيبت حضرت سيّد الشّهدا عليه السّلام به هر نحو مشروع ـ كه عند العرف حال سوگوارى باشد ـ مطلوب است و خواه به وسيله پوشيدن لباس سياه يا صيحه زدن در مجالس عزا يا ناله و گريه كردن، يا مرثيه خواندن، يا پابرهنه رفتن، يا صورت هاى مشروع و مقبول ديگر باشد، موجب اجر عظيم الهى در آخرت خواهد بود. جعلنا الله من القائمين بها وحشرنا في زمرتهم بحق محمد وآله الطاهرين صلوات الله عليهم اجمعين.