مروری بر درس‌هایی که از حج آموختیم
14 بازدید
تاریخ ارائه : 10/17/2013 7:35:00 AM
موضوع: سایر

حج، بزرگترين دانشگاه اسلامي

(مروري بر درس‌هايي كه از حج آموختيم)

نوشتاري از حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني مدظله الوارف

حج يكي از امور عبادي و اركان مهمّه اسلام و فرايض بزرگ است كه در آن فوائد و مصالح و منافع بسيار درج و متضمن سعادت دارَين و فوز نشأتين است. از جنبه تقويت و تلقين عقيده به توحيد و از جنبه رياضت و تصفيه باطن، تزكيه نفس و تهذيب اخلاق و از جنبه اجتماعي و توثيق روابط مودّت عمومي و برقراري حُسن تفاهم بين اقوام و ملل و عناصر مختلف، و از جنبه ظهور قدرت معنوي دين مبين و نمايش تسليم مسلمين در برابر اوامر و احكام الهي و از جنبه حل مشكلات بين المللي و از ناحيه مشورت و تبادل نظر و اخذ تصميمات مقتضي درباره آينده اسلام و تعيين خط مشي‎هاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي، تربيتي و از ناحيه تعليم اخوّت اسلامي و مساوات، و الغاء امتيازات طبقاتي، نژادي، عنصري و صنفي و آموزش آزادگي و رشد دادن آزادي و درك كرامت انساني و احترام به حقوق بشر و جنبه‎هاي ديگر، حج يك عمل نمونه و بي‎نظير و مظهر نظرات اسلام و مقاصد عالي قرآن است. در اينجا به طور فشرده به بعض برنامه‎ها و درس‌هايي كه شاگردان مكتب حج آموخته و مي‎آموزند اشاره مي‎نماييم:

احرام

احرام بستن كه بر خود حرام كردن و تعهّد ترك اعمال و افعال و التذاذات معين و كفّ نفس و خودداري از جدال و قسم و تحمّل بعض مشاق است، تمرين صبر و خويشتن‌داري، و مقاومت در برابر جنبش‌هاي نفساني و غرائز حيواني است. غرائز و ميل‌هاي مختلفي كه در باطن انسان وجود دارد و ابزار كمال و سير به سوي ترقي انسان است حركت‌دهنده و جهش‎زا و جنبش‌افزا است و اگر نيروهاي بازدارنده و كنترل كننده نباشند اين نيرو‌هاي محرّكه بدون نظم و اعتدال، مانند ماشين بي‎ترمز انسان را با سرعت حركت مي‎دهند و براي خودش و ديگران گرفتاري‌هاي بزرگ و مصائب ايجاد مي‎كنند. در بين تمام نيروهاي بازدارنده و اعتدال آفرين فقط نيروي ايمان و تربيت بر اساس عقيده به عالم غيب و با معنا و با هدف بودن اين عالم نقش مؤثر و سازنده و اطمينان‌بخش دارد. ايمان به انسان تعهّد مي‎دهد و او را ملتزم به حفظ نظم و رعايت اعتدال و ترك تجاوز به حقوق و حدود مي‎نمايد و در حال احرام اين حال تعهد در انسان تجديد و نوسازي مي‎شود.

تمام اين جمعيت‌هاي انبوه كه محرم شده‌‎اند مراقب حال خود هستند كه خلاف تعهّدي كه در حال بستن احرام كرده‎اند كاري از آنها صادر نشود و آثار تعبد و التزام و پرستش خدا از روش و رفتار همه به اختلاف مراتب معرفت آنها ظاهر و هويدا است.

طواف

دور کعبه طواف كردن، اظهار خضوع و تواضع در برابر خداي يگانه و دعاها و اذكاري كه در موقع طواف مي‎خوانند، همه آموزنده و زنده‌كننده روح توحيد و امّيد بخش است؛ هر كس به لهجه و لغتي مناسكي دارد و مشغول دعا است. در ضمن اين طواف و تعظيم خانه به ياوه‌سرايي‌هاي وهابيان كه نظير اين را در مشاهد رسول خدا‎ صلي‎الله عليه وآله وسلم و ائمه طاهرين عليهم‌السلام شرك يا نامشروع مي‎گويند خط بطلان مي‎كشد، زيرا اگر آن برنامه‎ها مثل تقبيل ضريح و احترام از قبور و حتي طواف قبور شرك باشد، برنامه طواف و آداب و مستحبات آن و تعظيم بيت نيز به گفته اين نادانان شرك مي‎باشد، زيرا همه به ظاهر و جمودي كه اينها دارند تعظيم سنگ و اشياي ديگر است.

نماز طواف

نماز طواف از آن جهت كه نماز و مناجات با خدا و تشرف به حضور حق است و هم از جهت اين‌كه در مسجد الحرام و خلف مقام ابراهيم به‌جا آورده مي‎شود در نورانيت باطن و حصول توجه و خضوع و خشوع فوق‎العاده مؤثر است، زيرا بيشتر يا همه در حال انجام اين تكليف غير از فكر عبادت و پرستش حق و امتثال و اطاعت امر انديشه و فكري ندارند و حقيقت نماز را كه معراج مؤمن است درك مي‎نمايند و اگر هم به اين درجات از معرفت نرسيده باشند بايد سعي كنند هرچه امكان دارد به اين حقيقت خود را نزديك كنند.

سعي بين صفا و مروه

سعي بين صفا و مروه عملي است كه تسليم شخص را در برابر دستورات و احكام الهي ظاهر مي‎سازد. اين همه مردم به امر خدا از اين كوه به آن كوه مي‎روند بي‎آن‌كه از فلسفه اين عمل بپرسند يا در رعايت آداب و ترتيباتي كه شارع مقدس در آن مقرر كرده كوتاهي و سهل انگاري بنمايند. اينجا مقام تسليم است چون شارع مقدس دستور داده است از صفا شروع شود از صفا شروع مي‎كنيم و اگر دستور فرموده بود از مروه شروع كنيم از مروه شروع مي‎كرديم؛ با فلسفه و مصلحت عمل كاري نداريم، هر چند تمام احكام خدا را در رابطه با حفظ مصالح يا دفع مفاسد مي‎دانيم اما اگر عقل ما به فلسفه حكمي هم نرسيد، نرسيد چون فهم همه حقايق در اختيار همه عقول و عقول همه نيست و ما در مقام بندگي و اطاعت و عبادت قصد فلسفه و مصلحت نداريم و داعي ما بر عمل فقط امتثال امر مولي جل شأنه است و اگر عبادات را به نيت مصلحت و رجحاني كه خود عمل دارد بدون نظر به تكليف الهي بجا آوريم عباديت آن حاصل نمي‎شود.

آن كه از فلسفه‎ها مي‎پرسد و راز و امر فرمان مولا را مي‎جويد و مي‎گويد تا مصلحت را ندانم عمل را انجام نمي‎دهم موضع خود را در برابر خدا از موضعش در برابر يك پزشك هم ضعيف‎تر مي‎نمايد و به قدري كه به يك پزشك تسليم مي‎شود و از دستورات و اسرار نسخه و داروهايي كه مي‎دهد پرسش نمي‎كند و به آن عمل مي‎نمايد به خدا خود را تسليم نكرده است.

وقوف به عرفات

سرتاسر عرفات را چادرها فراگرفته، همه در چادرها نشسته و با آن‌كه نزديك به هم و پهلوي يكديگر نشسته‎اند مثل اين است كه يك مكان خلوت و گوشه تنهايي را يافته‎اند تا به عبادت و عرض حاجات و گريه و زاري و بي‎قراري و طلب مغفرت و آمرزش مشغول باشند. در تمام عالم چنين اجتماع روحاني تشكيل نمي‎شود، غوغا و شور و هيجان عجيب است. همه خدا را به زبان‌ها و لهجه‎هاي گوناگون مي‎خوانند.

ارزش اين موقف را از جنبه روحاني و معنوي و ساختن شخصيت افراد و طرد تعينات و فوائد اجتماعي و تربيتي نمي‎شود معين كرد.

مشعر الحرام

در اينجا برنامه عوض مي‎شود و از چادر و پذيرايي خبري نيست. در مشعرالحرام همه در بيابان مي‎مانند و مشغول عبادت و ذكر خدا و دعا مي‎شوند. خود اين تغيير مكان براي عبادت و پرستش خدا حال تازه و آمادگي نويني براي حاجيان فراهم مي‎نمايد. اينجا هم برنامه برنامه خودسازي و توبه و جبران مافات و تعيين خط مشي آينده و تصميم بر مراعات آن است. مناجات و راز و نياز با حضرت كريم كار ساز و خواندن دعا‌هايي كه رسيده در دل شب موجب ارتقاء روح و پرواز فكر مي‎شود.

اعمال مني

رمي جمره عقبه و جمرات سه گانه:

رمي جمره يكي از اعمال واجب حج است كه اگر چه به ظاهر يك عمل ساده است ولي در باطن يك تعبد بزرگ و اظهار طرد شيطان و پرهيز از طريقه‎هاي شيطاني و راه‌هاي ابليسي است.

اين عمل يك تمرين و تلقين مهمي است كه نفوس را به مخالفت شيطان و افكار شيطاني وادار مي‎كند و مثل اين است كه انسان خود را از انديشه‎هاي پليد و اهريمني پاك سازد و همه نيروهاي نفس اماره را خرد كند خصوصاً كه توأم با خواندن دعاهاي مخصوصه است و خلاصه انسان را متعهد مي‎نمايد كه هميشه با اين اعلام و شعار قاطع با شيطان در مبارزه باشد و از همه اينها بالاتر همان روح تعبد و فرمانبري است كه در اين موقع به صورت‌هاي مختلف ظاهر مي‎شود.

قرباني

حضرت ابراهيم خليل ابتداءً از طرف خدا مأمور به ذبح فرزند (اسماعيل) شد وقتي اين فرمان را كه در خواب به او اعلام شده بود به فرزندش ابلاغ كرد فرزندش در كمال رضا و تسليم جواب داد: يا اَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُني اِنْ شاءَ اللهُ مِنَ الصّابِرينَِ؛ فرمان خدا را اجرا كن مرا از صابران خواهي يافت. [1]

هنگامي اين پدر و پسر در صحراي مني آن مظهر خلوص نيّت و رضا و تسليم آماده انجام فرمان شدند و ابراهيم كارد را بر گردن فرزند زيباي عزيزش مي‎كشيد تا سرش را از پيكر پاكش جدا نمايد كارد نبريد و تلاش ابراهيم بي‌اثر ماند فرمان خدايي رسيد كه «قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا»[2] و به فداي ذبح فرزند ذبح گوسفندي پذيرفته شد و ابراهيم اطاعت كرد و سپس اين روش از آن حضرت به يادگار ماند و ذبح گوسفند به عنوان قرباني سنّت شد؛ و بايد گفت كه سالروز واقعه تاريخي به اين اهميت كه در آن تقديم قرباني‌هاي انساني ممنوع شده باشد شايسته است كه در ضمن برنامه حج منظور و بشريت همه ساله از آن تقدير نمايند.

و اين همان اقدام بزرگي است كه «تولستوي»، پيغمبر عظيم الشأن اسلام را به آن مي‎ستايد هر چند سابقه منع قرباني بشري به عصر ابراهيم خليل مي‎رسد، اما اين محمّد رسول خدا بود كه در ضمن شريعت كامل و جامعي كه از سوي خدا آورد همه سنّت‌هاي حسنه را احياء و تجديد كرد و امت بزرگ اسلام را به تأسي به ابراهيم خليل هدايت نمود. آري! «تولستوي» مي‎گويد: از چيزهايي كه شك در آن نيست اين است كه محمّد پيغمبر از بزرگترين مردان مصلحي است كه به اجتماع خدمت ارزنده نمودند و همين در فخر او بس است كه امتي را به نور حق هدايت كرد و آن را چنان قرار داد كه در برابر آرامش و صلح خضوع نمايد و زندگي زهد (و ساده و بي‎تجمل) را برگزيند و آن را از خونريزي و تقديم قرباني‌هاي بشري و زنده به‌گور كردن دختران منع كرد و مردي مثل اين مرد سزاوار تجليل و احترام است.

حلق و تقصير

در تراشيدن سر، رمز بندگي و عبوديت ظاهرتر مي‎شود و ظاهراً در سابق كه برده‌فروشي مرسوم بوده سر غلام‌هايي را كه در معرض فروش مي‎گذارده‎اند مي‎تراشيدند يا شايد سر فرزنداني را كه براي قرباني نذر مي‎كرده‎اند مي‎تراشيدند. هر طور بوده است، تراشيدن سر غلام علامت رقيّت بوده، از اين جهت تراشيدن سر در اين موقع علامت بندگي و اعتراف به اين است كه همه مملوك حق و نيازمند به او هستند و او مالك و صاحب همه است و در عين حال يك نوع جهادي با انانيّت‎ها و منيت‌هاي بشري است و در زمان ما هم همين گونه است. تراشيدن سر براي بسياري از اشخاص سرشناس و صاحبان مقامات و مشاغل مهمّ و جوانان و طبقه به اصطلاح متجدّد و روشنفكر و مترقّي‌نماها دشوار است.

در مقام حلق يا تقصير شايد برخي باشند كه ناخود آگاه تحت تأثير اين گرايش‌ها يا علاقه به زيبائي و اينكه يك عمر به داشتن موي سر و زلف عادت داشته‎اند با اينكه در معصيت خدا ريششان را مي‎تراشيده‎اند مايلند سرشان را نتراشند و به فتواي تخيير عمل نمايند ولي مشاهده مي‎شود همين افراد با اينكه از آغاز تصميم به ترك تراشيدن سر مي‎گيرند به تدريج برنامه‎هاي سازنده و تربيت‌هاي روحي حج حالشان را عوض مي‎نمايد.

طواف وداع

طبعاً طواف‌كننده در اين طواف توجه بيشتر و خشوع و خضوع زيادتري دارد، زيرا بعد از اين طواف ديگر موفق مي‎شود يا نه از اين جهت با دل شكسته از خدا مي‎خواهد كه بازگشت به مكه معظمه و حج خانه‎اش را روزي او فرمايد و دعا مي‎كند و حوائج خود را از خدا مي‎خواهد و مانند كسي كه بخواهد به سفري طولاني برود و با عزيزان خود با چشم اشكبار وداع نمايد و آنها را يك يك در بغل گرفته و مي‎بوسد انسان در وقت طواف وداع همين حال را دارد؛ با خانه كعبه معظمه با حجرالأسود، با حجر اسماعيل، با مقام ابراهيم با در و ديوار و زمين مسجدالحرام با حال سوزناك وداع مي‎نمايد. دلش مي‎خواهد كه ميان او و ميان مسجدالحرام و عبادت و نماز در اين مسجد بزرگ كه «اَوَّلَ بَيْت وُضِعَ لِلنّاسِ»[3] است مفارقت و جدايي نيفتد و از فيوض و رحمت‌هايي که به اين مسجد و عبادت‌كنندگان در آن متصل و پياپي نازل مي‎گردد محروم نباشد ولي خواه و ناخواه وداع انجام مي‎شود و با دلي كه به تمام اين اماكن تعلق دارد اندك اندك از خانه دور مي‎شود آرام آرام و آهسته آهسته راه مي‎رود و قدم‌ها را كوچك برمي‎دارد كه ديرتر از مسجد خارج شود گاهي مي‎نشيند و قدري فكر و انديشه مي‎كند و گاهي بر مي‎خيزد و چند قدمي مي‎رود گاهي به كعبه معظمه نگاه مي‎كند و گاهي به مقام ابراهيم به اين كيفيت از مسجدالحرام در حالي كه اصلا ميل بيرون شدن ندارد خارج مي‎شود.

اين حالات از هر جهت براي روح رياضت و تربيت است و نفس گرفتار به علائق دنيه دنيويه را به عوالم بالا و بالاتر و جهان معنويات نزديك و متصل مي‎سازد عالمي كه از تعلقات اين عالم مادي و علائق شهواني منزه است. اين خاطره‎ها براي هميشه در نفس انسان اثر مي‎گذارد و هرچه هم آلودگي‌هاي بعدي به كارهاي دنيا و مطالب حيواني آدمي را احاطه كند نوانيت اين خاطرات كم و بيش در حد معرفت و رشد عقلي و روحي اشخاص دل را منوّر مي‎دارد، و مانند برقي كه در بيابان در شب تاريك پرتو افكن گردد هر چند ضعيف باشد باطن را روشن مي‎كند و روح انسان را نگاه مي‎دارد و از قطع رابطه كلي با مبدأ مانع مي‎شود.

[1]. سوره صافات، آيه 102.

[2]. همان، آيه 105.

[3]. سوره آل عمران، آيه 96.