تعطیلی موسیقی در مدارس با شعر آقا ضیاء الدین دُرّی!!
243 بازدید
تاریخ ارائه : 10/15/2013 7:48:00 AM
موضوع: علوم تربیتی

آقا ضیاء الدین دُرّی و تعطيلي آموزش موسيقي با يک شعر

مرحوم آقا ضیاء الدین دُرّی از فحول علماء معقول و در جریان حرکت مشروطه حداقل ابتدا از مشروطه‌خواهان بوده و به اصطلاح با آزادی خواهان همراهی داشت، و ظاهراً بعد از آن که برحسب گفته خودش به علت جریانی که در سفارت انگلیس دیده بود بر او ثابت شده بود که انگلیس‌ها در پشت این حرکت می‌باشند، از این جهت اگر چه به صف مخالفان مشروطه هم نپیوست اما همکاری با مشروطه خواهان را ترک نمود.

به هر حال این مرد دانشمند مثل گروه دیگر از روحانیون و فضلا که می خواستند گرایش و اهتمام علما را توسعه علم و فرهنگ و کسب فنون و آگاهی و بیداری نشان بدهند، در همان زمان و مقارن با شکل‌گیری حرکت مشروطیت و مدرسه (متوسطه) به نام اتحاد تأسیس نمود که تا زمان رضاخان پهلوی در خیابان نظامیه بین بهارستان و سرچشمه بر قرار بود، هر چند به علت مخالفت پهلوی با اسم‌های غير ايراني که مقصودش در واقع معارضه با لغات عربي بود و فشار دولت به تغيير اسم‌ها، اسم این مدرسه هم به دبیرستان یگانگی تبدیل شد.

در دوره پهلوی اول (رضاخان) اصرار بر این شد که در مدارس موسیقی تدریس شود، ابتدا به طور آزاد این مسأله مطرح شد ولی بعد که دیدند مطلقاً استقبال نمی‌شود آن را رسماً جزء دروس قرار دادند و علی اصغر حکمت که در خوش خدمتی و چاپلوسی و برای حفظ مقام همه حیثیات ارزشی خود را از دست داده بود این برنامه را اجرا می‌کرد. مع ذلک باز هم بر دانش‌آموزان و حتی معلّمان، این رشته، تحمیل بود و لذا بسیاری از معلّمین موسیقی اصلاً درس نمی گفتند و یا اهتمامی نشان نمی دادند و در پایان همه را قبول می کردند و به دانش آموزی که اصلاً در درس حاضر نشده بود، نمره می‌دادند.

دبیرستان غیر دولتی یگانگی از مدارسی بود که با آن‌که مخالفت با اين برنامه‌هاي رضاخاني نوعاً پیامدهایی ناگوار داشت، برنامه موسیقی نداشت و از سوی دیگر در سایر برنامه ها موفق و ممتاز بود. در موقع امتحانات هیئت ممتحنه که از طرف وزارت معارف به آن مدرسه رفته بودند با این موضوع مقاومت دبیرستان روبرو شده بودند و تمام دانش‌آموزان را مردود اعلام کرده بودند.

آقا ضياء الدين که به واسطه تبحّر در علوم معقول، مشهور و محترم بود اشعاري را بالبديهة سروده و براي علي اصغر حکمت وزير معارف مي‌فرستد و در نتيجه فوراً دستور وزير صادر مي‌شود و دانش‌آموزان همه پذيرفته مي‌شوند. اينک ابياتي از اشعار:

دانش‌آموز اين دبيرستان * علم تفسير داند و قرآن

واجبات و اصول دين داند* سخن از حشر و نشر مي‌راند

ممتحن ساز و عود مي‌خواهد * بربط و چنگ و رود مي‌خواهد

به خيالش که مجلس رقص است * چون نداند براي او نقص است

گر همين است علم و فضل و هنر * که بدانند صوت گربه و خر

سال آينده گر بُدم زنده * باغ وحشي بنا کنم بنده

که نه آمريک باشد و لندن * نه به پاريس و ورشو و برلَن

بهر تعليم اين دبيرستان * لوليان آورم ز هندوستان

گاه ني مي‌زنيم و گاهي مي * به خوشي سال را نماييم طيّ

طبع درّي سخن چو درّ سفته * ليک باشد چو درّ ناسفته

منبع: کتاب گلپايگان در آيينه تاريخ