خدایا چرا؟!
20 بازدید
تاریخ ارائه : 10/12/2013 10:27:00 AM
موضوع: کلام

سؤال: سلام استاد. خواهش می‌کنم متن را کامل و با دقت بخوانید و جواب بدهید چرا که هیچ کسی را مناسب‌تر از شما پیدا نکردم. نمی‌دانم چه بگویم مثل همیشه کلّی حرف در سرم می‌چرخد امّا نمی‌توانم بگویم.

خدایا چرا؟ همین اول می‌گویم که می‌دانم بزرگی، قادری، خالقی، عالمی و ... قبول هم دارم و منّتی هم ندارم که اینها را قبول دارم چون دلیلی ندارم که قبول نداشته باشم. اول هم معذرت‌خواهی می‌کنم که این‌طور حرف می‌زنم. خدایا چرا من اینجا هستم؟ حالا جاش هم به کنار، اصلاً چرا هستم؟ نمی‌خواهم ناشکری کنم و حواسم هست که اول نعمتی که به ما دادی حیات است و باید از تو تشکر کنم، من هم یک دنیا بلکه اندازه ارزش حیات و بالاتر اندازه خودت از تو ممنونم، امّا سؤال من هنوز هست که چرا من اینجایم؟ آمدم غذا بخورم، بزرگ شوم، درس بخوانم، سر کار بروم، ازدواج کنم، بچه‌دار شوم، آنها را بزرگ کنم، خودم خوشبخت بشوم، آنها را خوشبخت کنم؟ بازم بگویم؟ مثلاً انفاق کنم، ایثار کنم؟ اصلاً آخرش این‌که لیاقت داشته باشم که آخرین حد ایثار را انجام بدهم و شهید شوم؟ که چی؟ قراره چه چیزی اتفاق بیفتد؟ اگر از آن طرف لغزیدم و افتادم چی؟ قرار است عذاب شوم و از تو دور بگردم؟ به خودت قسم نمی‌فهمم آخر خوشبختی‌هایی که به من وعده دادی که برسم به رضایت تو و یا بالاتر به خودت امّا مگر جایی هست که از تو دور باشم؟ تازه مگر همان اول پیش تو نبودم؟ چرا دورم کردی و من را این‌طور آفریدی که حالا این همه باید درد سر بکشم که به پیش تو بیایم؟

امشب شب جمعه است. شبی که یکی از بهترین ما انسان‌ها با تو با بهترین جمله‌های ممکن حرف زده است و  چقدر دلم برایش تنگ شده است. حدود 1200 سال است که از او فاصله گرفتیم. از حرف‌های آن عزیز کمک می‌گیرم. در یکی از جمله‌هایش می‌فرماید: «إِلَهِی وَ سَیدِی وَ مَوْلاَی وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ؛ ای خدای من، آقای من، مولای من و پروردگارم. بر فرض كه بر عذابت صبر كنم چگونه بر فراق تو صبر كنم.»

این عزیز از فراقی ناله می‌کند که من نمی‌فهمم. مگر غیر تو هم جایی را می‌شود تصور کرد که من احساس فراق داشته باشم. اگر بگویم منظور جا نبوده، پس باید منظور عروج به درجات عالی صفات تو بوده که اگر این هم باشد باز هم با بی‌ادبی باید بگویم: که چی بشود؟ مگر کنار تو نیستم؟ مگر چیزی با ارزش‌تر از کنار تو بودن هست؟ این همه دستگاه و موجود آفریدی که ما بیاییم و طبق گفته خودت: (وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ؛ خلق نكردم انسان‌ها و جن را مگر برای این‌كه مرا عبادت كنند.)[1]

واقعاً می‌ارزید؟ تو که کمبود عبادت نداشتی. این همه ملائک مشغول عبادت تو بودند. این را آنها هم گفتند. امّا به آنها جواب دادی: (إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ؛ من می‌دانم آنچه شما نمی‌دانید.)[2] چه امر مهمّی بوده است که این همه برنامه ریختی و اجرا کردی؟

شاید می‌خواستی به همه قبلی‌های ما با چهارده معصوم قدرت خودت را نشان بدهی؟ این‌که چطور با وجود شهوت و حق انتخاب خیر و شر، باز هم آن طور با تو عشق‌بازی می‌کنند و حتی در خون خودشان می‌گویند: «الهی رِضیً بِرِضَائِكَ وَ تَسْلیماً لِأمْرِكَ لا مَعْبُودَ سِواكَ؛ خدایا راضی‌ام به رضای تو و تسلیم امر تو هستم. معبودی غیر تو نیست.» این توجیه خوبی است امّا یک سؤال اساسی‌تر دارم. چه لزومی داشت که اینها رو بخواهی به بعضی‌ها نشان بدهی؟ اصلاً یک سؤال دیگر این‌که همه و همه مخلوق تو هستیم و بس. جایگاه تو اجل از این بحث‌ها نیست که چرا یکی به یکی دیگر سجده می‌کند یا نه؟ تو که می‌دانستی سجده نمی‌کند؟ چه لزومی داشت که بعضی‌ها ببینند یا یکی به کبر خودش پی ببرد یا رسوا شود.

با عقل ناقصی که خودت به من دادی می‌گویم: آن چیست که ملائکه خاص تو نمی‌دانستند و ما هم نمی‌دانیم؟  و بالاخره هم آخرین عزیز تو می‌آید و دنیا را طوری می‌کند که تو از اول می‌خواستی. بعدش چی؟ بعد این داستان طولانی چند هزار ساله قراره چه اتفاقی بیفتد؟ خدایا چرا؟ چرا ما را آفریدی؟ چرا با این داستان؟ اصلاً چرا این داستان؟ من و این داستان اگر نبودیم چه می‌شد؟

پاسخ: علیکم السلام و رحمة الله

آقای گرامی! نامه شما را مطالعه کردم. از آن، ایمان شما به خداوند تعالی و درک بعض معانی عرفانی استفاده می‌شود.

آنچه که برای شما سؤال برانگیز شده از نوع سؤال ملائکه از خداوند متعال است: (أَتَجْعَلُ فيها مَنْ يفْسِدُ فيها وَ يسْفِكُ الدِّماءَ)[3] و جواب صحیح و تمام، همان (إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون‏)[4] است.

پرسش‌های شما اگر پیرامون مسائل جهان، انسان و شناخت خواص آنها باشد که جهان را بشناسیم، کائنات غیرقابل شمارش و روابط آنها با یکدیگر و کیفیت استفاده از منافع آنها را یاد بگیریم و خودمان را بشناسیم که چگونه بتوانیم بهتر از این مواهب و نعمت‌های الهی استفاده کنیم بسیار مفید و سودمند است.

به جای سؤالاتی که خارج از حدّ ما است از آنچه در اختیار ماست؛ از زمین، آسمان، کوه، معدن، دریا، نبات، جماد، حیوان و ساختمان وجود خودمان و خواص همه اشیاء سؤال کنیم؛ پرسش‌هایی که نتیجه آن تکمیل علم پزشکی، داروسازی، صنعت هواپیماسازی، کشاورزی، عوالم کیهانی و سؤال از اموری که حیات بشری و زندگی را راحت‌تر می‌سازد همه، به جا و لازم است.

این سؤالاتی که شما دارید از روز ازل تا به حال و تا قیامت باقی است. صرف وقت در طرح آنها، از دست‌دادن فرصت‌ها و عمر عزیز است.

کامل‌ترین و عالی‌ترین جواب در قرآن مجید این آیه است:

(الَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَينَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللهَ عَلى‏ كُلِّ شَى‏ءٍ قَديرٌ وَ أَنَّ اللهَ  قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَي‏ءٍ  عِلْماً)[5]

در سیر انسان و عروج او به مقامات علم و معرفت و خداشناسی که بی‌نهایت و بی‌پایان است، بشر - اگر چه نابغه علم و دانش باشد- باید حدّ خود را بداند و در محدوده فهم و استکمال کمالات ممکن سیر و حرکت کند، و فراموش نکند که

پشه کی داند که این باغ از کی است؟

در بهاران زاد و مرگش در دی است!

لذا فرمودند: «تَفَكَّرُوا فِی‏ آلَاءِ الله؛ در نعمت‌های خداوند تفکّر کنید.»[6] بپرسید، سؤال کنید. کاوش و تحقیق نمایید که آن، هم به بصیرت شما می‌افزاید و هم حیات شما را شاداب می‌سازد.

مثال این نوع سؤال این است که از بالای یک درخت تنومند با شاخه‌های سر به فلک کشیده، یک برگ کوچک آن - که از شناخت خودش ناتوان است- از تاریخ پیدایش درخت، فائده آن، عدد برگ‌های آن و چگونگی تولید میوه و سائر خصوصیات آن سؤال کند، جوابش این است: تو خود را شناخته‌ای و می‌شناسی و خلاصه پرسش از اسرار و کائنات و سرّ خلقت اصل عالم و همه عوالم، نه در شأن برگ درخت است و نه در شأن خود درخت. خود برگ و درخت در شمار درختان به چه حسابی محسوب می‌شوند؟ همه می‌گویند حدّ خودت را نگهدار. تو در برابر یک وزش نسیم ضعیف تحمّل نداری و اصل درخت با یک باد ریشه‌کن می‌شود و در عالم گم می‌گردد.

حضرت رسول اکرم (ص) به درگاه حق تعالی عرض می‌کند:

«مَا عَرَفْنَاكَ حَقَ‏ مَعْرِفَتِكَ‏.»[7] و «لَا أُحْصِی ثَنَاءً عَلَیكَ أَنْتَ كَمَا أَثْنَیتَ‏ عَلَى نَفْسِكَ»[8]

از یکی از دانشمندان درباره خدا پرسیدند یا از مقوله پرسش‌های شما سؤال کردند جوابی قریب به این مضمون داد: «اگر مى‎توانستم براى سخن‌گفتن با میكروب‌ها وسیله‎اى اختراع كنم و با میكروب كوچكى كه بر سر مویى از موهاى سر یك انسان نشسته است، گفت وگو مى‎كردم و از او مى‎پرسیدم كه خودش را در چه مكانى مى‎بیند تا جایش را براى من تعریف كند، او جواب مى‎داد كه من اینك بر فراز درخت تنومند بزرگى قرار دارم كه بسیار محكم و استوار است و در‎ ارتفاع و بلندى، شاخسارهاى آن سر به فلك كشیده است.

اگر كسى بخواهد آن میكروب را آگاه كند كه آنچه تو بر آن نشسته‎اى، یك درخت تنومند سر به فلك كشیده نیست و یك درخت كوچك و یك نهال هم نیست، بلكه یك تار مو از مجموعه انبوه موهاى سر یك انسان است و تازه سر انسان یكى از اعضاى بدن اوست، و هزاران میلیون انسان در عالم وجود دارند و میلیاردها انسان در طول قرون بوده‎اند و رفته‎اند، آیا آن میكروب مى‎تواند اندام و هیكل یك انسان و خصایص و صفات و اعضا و حواس او را تصور كند؟! هرگز نمى‎تواند!

پس من كه نسبت به خداى بزرگ به‎ مراتب از این میكروب كوچك‎ترم و نسبت كوچكىِ خودم را هر چه نسبت به او بسنجم باز هم كوچك‎ترم، چگونه مى‎توانم به خدایى كه به همه چیز محیط است، خدایى كه قدرتش بى‎پایان و عظمتش بى‎كرانه و بى‎منتهاست، احاطه پیدا كنم؟! و یا از او گله کنیم و به جای تسبیح و تحمید و بی‌توجه به اقیانوس‌های جهالت و نادانی خودمان با او چون و چرا کنیم.»

باید ادب مقال و سخن‌گفتن در این میدان را از حضرت امیرالمؤمنین (ع) فرا بگیریم:

«سُبْحَانَكَ‏ مَا أَعْظَمَ‏ شَأْنَكَ سُبْحَانَكَ‏ مَا أَعْظَمَ‏ مَا نَرَى مِنْ خَلْقِكَ وَ مَا أَصْغَرَ كُلَّ عَظِیمَةٍ فِی جَنْبِ قُدْرَتِكَ وَ مَا أَهْوَلَ مَا نَرَى مِنْ‏ مَلَكُوتِكَ وَ مَا أَحْقَرَ ذَلِكَ فِیمَا غَابَ عَنَّا مِنْ سُلْطَانِكَ وَ مَا أَسْبَغَ نِعَمَكَ فِی الدُّنْیا وَ مَا أَصْغَرَهَا فِی نِعَمِ الْآخِرَة.»[9]

و به این کلام بزرگ وحیانی و ولایی توجه کنیم: «حُسْنُ‏ السُّؤَالِ‏ نِصْفُ‏ الْعِلْم»‏[10]؛ سؤالات خود را سنجیده و حکیمانه مطرح کنیم تا جواب‌های آن درهای علم و معرفت را به روی ما بگشاید.

اشیاء و کائنات را بشناسیم و آنها را مسخّر فکر و اراده خود سازیم و شکر خدایی را که به انسان نیروی تسخیر این کائنات را اعطا کرده است به جا بیاوریم و از کوتاهی‌هایی که در کسب معارف داریم به درگاه او عذرخواه باشیم.

در پایان مجدداً ایمان شما و معذرت‌خواهی‌هایی را که در ضمن بیان مطالب به درگاه خدا کرده‌اید می‌ستایم و برای خودم و شما توفیق تفکّر و تعقّل در آیات الهی را مسألت می‌نمایم.

[1]. سوره ذاریات، آیه 56.

[2]. سوره بقره، آیه 30.

[3]. «آيا كسى را در آن قرار مى‏ دهى كه فساد و خونريزى كند؟»/ سوره بقره، آیه 30.

[4] . همان.

[5] . «خداوند همان كسى است كه هفت آسمان را آفريد و از زمين نيز همانند آنها را فرمان او در ميان آنها پيوسته فرود مى‏آيد تا بدانيد خداوند بر هر چيز تواناست و اين‌كه علم او به همه چيز احاطه دارد.»/ سوره طلاق، آیه 12.

[6] . ‏ بحار الأنوار؛ جلد 68، باب80، حدیث 3.

[7]. «تو را آن‌گونه كه شایسته‌ای نپرستیدیم.»/ بحار الأنوار؛ جلد 68، باب 61، حدیث 1.

[8] . «من از حق ثنا و ستايش تو عاجزم خدايا تو آن طور هستى كه خود ستوده‏اى‏»/همان.

[9] . «پروردگارا پاك و منزّهى، چه بزرگ است مقام تو. منزّهى، چه بزرگ است آنچه را كه از آفريده‌هايت مى بينيم و چه كوچك است هر بزرگى در برابر قدرت و عظمت تو و چه باشكوه است آنچه را از ملكوتت مشاهده مى‌كنيم. با اين حال، چقدر ناچيز است آنچه را مى بينيم، در برابر آنچه از قلمرو حكومتت از ما پنهان است. چه قدر نعمت‌هاى دنيايت فراوان و پر اهميّت است و چه كوچك است اين نعمت‌ها در برابر نعمت‌هاى آخرتت.»/ نهج البلاغة (صبحي صالح)، خطبه 109.

[10] . «خوب پرسیدن نصف دانایی است.»/ بحار الأنوار؛ جلد 1، باب 7، حدیث 14.

منبع: ارمغان مشهد، تأليف آيت الله العظمي صافي گلپايگاني مدظله