یکی‌بودن نسب آیت الله العظمی بروجردی و پادشاه اردن
179 بازدید
تاریخ ارائه : 10/10/2013 10:07:00 AM
موضوع: رجال و تراجم

ملك حسين پادشاه اردن پسر طلال بن عبدالله بن شريف حسين در عصر مرحوم آقا آيت الله بروجردي قدس سره به ايران آمده بود. چنان‌كه استنباط مي‌شد سران ممالك اسلامي - كه همه اسم و آوازه شخصيت اسلامي و مقام بلند علمي و زهد و آگاهي آقا را شنيده بودند- مايل بودند به ديدار آقا در قم مشرف شوند، ولي دستگاه حاكم به ملاحظات سياسي و اين‌كه مهما امكن از عظمت اجتماعي و روحاني- كه روزافزون و بر سر زبان‌ها بود- بكاهد و مانع از گسترش و قوّت آن گردد با ترفند‌هايي كه خود داشت و حيله‌هاي سياسي مانع اين ديدارها مي‌شد. با اين حال اينها دوست مي‌داشتند كه مراوده و معارفه‌اي با آقا داشته باشند.

از جمله اين سران ملك حسين بود كه قرآني به طبع رسانده و آن را براي بزرگان اهدا مي‌كرد. در سفري كه به ايران آمده بود اظهار علاقه مي‌كرد كه تعدادي از قرآن‌ها را به حضور حضرت آيت الله العظمي هديه نمايد.

لذا در مقام كسب اجازه بر‌ آمده و مرحوم آقانجفي شهرستاني را واسطه قرار داده بودند كه بلكه ايشان بتواند اجازه بگيرد. بالاخره آقاي آقانجفي موفق به كسب اجازه مي‌گردد و تعيين وقت مي‌شود، مثلاً رأس ساعت 10 نماينده ملك حسين در بيروني منزل آقا حاضر باشد.

اتفاقاً در رأس ساعت مقرر نمي‌رسند و تأخير مي‌كنند. وقتي مي‌رسند كه شايد يك ساعت بعد از وقت بوده است. خادمين خدمت آقا عرض مي‌كنند، ولي ايشان اذن ديدار نمي‌دهند.

آقاي آقا نجفي و سفير و فرستاده ملك حسين سرگردان مي‌شوند، و خود را با بازگشت موهن روبرو مي‌بينند.

مرحوم آقا نجفي به هر نحو شده خدمت آقا مي‌رسد و معتذر مي‌شود كه در بين راه ماشين آن‌ها خراب شده و موجب تأخير هيئت شده است، و در نتيجه با كسب اجازه مجدد خدمت آقا مي‌رسند.

فرستادگان ملك حسين بعد از تعارفات و تقديم سلام پادشاه اردن، قرآن كريم را هديه مي‌نمايند. در اين موقع، ملاحظه مي‌كنند كه آقا با آن كهولت سن و دشواري قيام و قعود، از جا برخاسته و به احترام قرآن كريم ايستادند.

سپس قرآن را با احترام كامل گرفتند، نشستند و پيش از آن‌كه با آن‌ها سخني بگويند، همان قرآن را مي‌گشايند و مقداري از آن را با توجه و حضور قلب مي‌خوانند. (اصلاً يكي از جلوه‌هاي ايماني آقا همين بود كه هر وقت در بين درس و بحث و در ضمن قرائت و مطالعه هر كتاب، قرآن را تلاوت مي‌كردند حال و وضع تكلمشان تغيير مي‌كرد، و قرآن را با حضوري خاص قرائت مي‌نمودند كه بسيار جالب و دل‌انگيز بود)

وضع قرائت قرآن ايشان و حال توجهشان به قرآن حضار را تحت تأثير قرار داده بود. ايشان، پس از قرائت قرآن كريم، آن را مي‌بوسند و دستور مي‌دهند كه در جاي مناسب قرار دهند. سپس به آن‌ها مي‌فرمايد: أنا حسين بن علي بن ... و شجره و نسب مبارك خود را يكي پس از ديگري از حفظ مي‌خوانند تا مي‌رسد به شخصيتي كه نسب حضرت آقا و نسب ملك حسين به او منتهي مي‌شود، و مي‌فرمايد كه در اينجا، نسب ما مشترك مي‌شود و آن را تا حضرت امام حسن مجتبي عليه‌السلام بازگو مي‌فرمايند، و بعد از آن، گفت‌وگو شروع مي‌شود و مطالبي را كه در نظر بود بيان ‌فرمودند.

در مجموع، اين ديدار و ملاقات، همه حضار مخصوصاً فرستادگان پادشاه اردن را در برابر عظمت روح و بزرگواري و شخصيت ارزشمند آن زعيم بزرگ، خاضع و متواضع ‌ساخت.

 منبع: کتاب فخر دوران، تأليف آيت الله العظمي صافي گلپايگاني مدظله العالي