دین‌ستیزی، خلاف اصل است
19 بازدید
تاریخ ارائه : 10/9/2013 11:24:00 AM
موضوع: الهیات و معارف اسلامی

اصل ثابت خداباوری

بیشتر ابناء بشر، دین‌گرایی و خداباوری را اصل می‌دانند به این معنی که جهان و هر چه در آن است از انسان، حیوان، زمین، آسمان، ماه، آفتاب، منظومه‌ها، کهکشان‌ها، درختان، چمن‌ها، مرغزارها، سبزه‌زارها، دریاها و اتم و ... با نظامات عجیب و کامل و متناسب با یکدیگر، همه و هیچ‌یک به طور مصادفه پیدا نشده‌اند و به طور خودکار هم پدیدار نگشته‌اند و نظم و ترتیبی که همه عقول و کاوش‌ها و بررسی‌ها هر چه بیشتر می‌شود بر آگاهی و اطلاع و علم بشر افزوده می‌شود، خودکار و خود به خود نیست و این همه نظامات را به ماده کور نمی‌توان نسبت داد و این اوضاع شگفت، بدون عمل به شعور و التفات و حساب قابل تصور نیست.

دین‌ستیزی و انکار خدا و فقدان شعور، خلاف اصل است. اصل، دلالت بناء بر وجود بانی و کتاب بر کاتب و خلقت بر صانع است. آن‌که خلاف این اصلِ صد درصد عقلایی را می‌گوید باید اثبات کند. اثبات خلاف این اصل اگر همه عقلا جمع شوند امکان ندارد و نهایت امر، احتمال غیر عقلایی بدهد.

خلاف اصل‌بودن دین‌ستيزی

بنابراین دین‌ستیزی اگر به معنای ادّعاء عدم اثبات دین مطرح شود یک ادعاء خلاف اصل است، ولی اگر به معنای اثبات لا دینی و نبود خدا در واقع ادعا شود، ادّعایی است که اگر همه عقلاء عالم جمع شوند از بیان دلیل بر آن عاجزند، مثل این است که کسی در اطاق در بسته‌ای باشد که از بیرون آن هیچ‌گونه کسب اطلاع ممکن نباشد و بخواهد اظهار اطلاع کند.

بنابراین وجود خدا ثابت و قابل اثبات است و نفی وجود خدا قابل اثبات نیست؛ نهایت امر قابل احتمال است و فرق است بین امری که محتمل و قابل اثبات باشد و امری که محتمل و غیر قابل اثبات باشد؛ وجود خدا قابل اثبات است و نفی وجود خدا قابل اثبات نیست و حاصل این‌که اثبات خدا و اعتقاد به وجود خدا اصل است و نفی وجود خدا خلاف اصل است.

پس از این بیان که تا حدّی نظری شد می‌گوییم: عقلا و معتقدان به وجود خدا از انبیاء و مؤمنان به انبیاء و از فلاسفه و متفکّران بزرگ بالإتفاق قبول دارند که این عالم طبیعت و حیات و نظام بالاتفاق و ناگهانی و تصادف موجود نشده است و از دو حال بیرون نیست:

یا این اوضاع و ترتیبات حاکی از شعور و ملاحظه و تدبیر و تنظیم است و آن صاحب شعور و آن مدبّر و ناظم همان است که او را خدا می‌دانیم که این همه دلائل علم و شعور و تدبّر و نظم و نظام از او است و یا این‌که فاقد شعور بگوییم كه این چیزی است که در کمترین حوادث این عالم، احدی احتمال نمی‌دهد.

به قول یکی از دانشمندان: «علم، شرح کامل از ظواهر طبیعت است» و دیگری می‌گوید كه نقطه اصلی این نیست که در طبیعت، قوانین و نظامات وجود دارد، مهم این است که این قوانین در نهایت دقّت و حساب و ربط است که مثل انیشتین این قواعد را دلائل وجود عقل مدیر و مدبر می‌داند و پرسشی که ما باید مطرح کنیم این است که از کجا و چگونه برای طبیعت این قواعد و قوانین فراهم شده است؟

این سؤالی است که انیشتین و نیوتن و هابز، همه و همه دارند و جواب به همه این است که «قدرت خدا».

آری! هر انسانی خودش از خودش این سؤال را بپرسد. آیا تفکّر در این اوضاع انسان را به ایمان می‌رساند یا به الحاد؟ آیا اگر همه عالم بی‌دین و ملحد باشند که وجدان دینی و ایمان به غیب در احدی نباشد خوب است یا همه دین‌دار و معتقد به خدا و اساس نظام و حکومت شعور و تدبّر باشند، کدام بهتر است؟

هم مؤمن و هم ملحد ایمان دارند؛ مؤمن، ایمان به خدا و این‌که عالم بر حسب عقل و شعور و حساب است و ملحد و دین‌ستیز، به صُدفه و نبود عقل و شعور عقیده دارد؛ مطلب بزرگی که در قرآن در ضمن یک جمله کوتاه می‌فرماید: «أمْ خُلِقُوا مِنْ غَيرِ شَىءٍ أمْ هُمُ الْخَالِقُون»[1]

[1] . «آیا بی‌هیچ آفریده شده‌اند یا خود خالق خویش‌اند.»/ سوره طور، آیه 35.

منبع: ارمغان مشهد تأليف آيت الله العظمي صافي مدظله العالي