یک شهید و 24 میلیون حور العین!!
1237 بازدید
تاریخ ارائه : 10/3/2013 1:10:00 PM
موضوع: علوم حدیث

روايتي در مورد جزاي شهيد در اسلام

سؤال: با توجه به عجيب‌بودن روايت‌ ذيل از جهت محاسبه رياضي خواهشمند است سند اين روايت و نيز تفسير آن را بيان فرماييد:

«بررسي رياضي حديث: رسول خدا فرمود: هر مؤمني که شهيد مي‌شود در بهشت قصري انتظارش را مي‌کشد که در آن قصر 70 حجره است و هر حجره داراي 70 تخت است و بر هر تختي 70 فرش گسترانده‌اند و بر هر فرشي 70 حوري نشسته و انتظار آن شهيد کشته شده در راه اسلام را مي‌کشد. با بررسي اين سخن و با يک ضرب ساده رياضي مي‌توان به اين نتيجه رسيد که: بر طبق سخني که از رسول خدا نقل شده، 7 به توان 4 حوري يعني رقمي معادل 24010000 (حدود 24 ميليون) حوري بهشتي فقط در انتظار يک شهيد اسلامي مي‌باشد. با فرض اين‌که هر کدام از فرش‌ها 6 متر مربع باشد مساحت کل فرش‌ها مي‌شود 2058000 متر مربع، و با در نظرگرفتن 20 درصد راهروها و راه‌پله و فضاهاي بدون فرش، مساحت کاخ 2469600 متر مربع به دست مي‌آيد، که مي‌شود عمارتي با زير بناي 200 متر در 200 متر و 62 طبقه به ارتفاع 186 متر پر از حوري فقط براي يک شهيد اسلامي. با فرض اين‌که شهيد مورد نظر به هر حوري يک ساعت برسد، بعد از 2740 سال کار بدون وقفه نوبت به آخرين حوري مي‌رسد.»

پاسخ: پيش از اين‌که در خصوص روايتي که مورد سؤال است وارد جواب بشويم نکات مهمي را تذکر مي‌دهيم:

1. به طور کلي رواياتي که در بيان مقدار ثواب و يا عقاب اعمال و تفاصيل اوضاع بهشت و جهنم روايت شده است - اگر سند صحيح هم داشته باشند- اعتقاد به آن بالخصوص واجب نيست، و خبر واحد در فروع دين و احکام، حجت و معتبر است. در اين امور، نقل روايات موجب تشويق و ترغيب اشخاص به کارهاي خير و ثواب و اجتناب از کارهاي زشت و گناه است، و افراد سليم‌النفس و پاک نهاد و مؤمن هر کدام را که به سند صحيح روايت شده باشد و متن مضمون آن غرابت نداشته باشد، قبول مي‌کنند.

به هر حال اعتبار روايات، شرايط معتبر و دقيق و عقل‌پسند دارند که علم مهم درايه مربوط به آن است. نقل روايت، مثلاً در کتاب‌هاي ثواب الاعمال يا عقاب الاعمال يا در مسايل تاريخي اسلامي و مباحث ديگر يک موضوع است و شناسايي اعتبار آن، موضوع ديگري است و به مجرد نقل نمي‌شود اعتماد نمود.

2. در مضامين روايات نيز درک معاني و مقاصد روايات و اظهار نظر در آنها، خصوص روايات مربوط به عالم غيب و غيب اين عالم، فن هر کس نيست و اشخاص با سابقه کامل در احاديث و آيات قرآن مجيد و مستقيم السليقة مي‌توانند در مواردي که معناي حديث، سهل التناول براي همه نيست اظهار نظر کنند. دارابودن علوم مختلف از ادبيات و شناختن اقسام الفاظ و تشخيص حقيقت و مجاز و فرق بين اخبار و انشاء و اطلاع از نظرات علماء و تخصص کامل در علم کلام و اعتقادات و گفته‌ها و اقوال علماء و اصحاب لازم است.

چه بسا مضمون حديثي که مورد ردّ و خنده يک نفر عوام و بي‌اطلاع شود که براي يک عالم حديث‌شناس و عاليقدر، مثل شيخ مفيد يا طوسي يا علامه حلي يا علامه مجلسي و بزرگان ديگر، اعجاب‌آفرين و معجزه علمي محسوب گردد.

3. به طور کلي در مقام نقل حديث براي عموم و به عنوان منبر و موعظه بايد فهم مستمعين و ميزان معارف ديني آنها را در نظر گرفت که سخنراني، بليغ و به مقتضاي حال باشد تا موجب سردرگمي و استعجاب و انکار قلبي بعض مستمعين نشود؛

هر سخن، جايي و هر نکته، مقامي دارد

ابن رشد در مقدمه‌ کتاب خود اين حديث شريف را از اميرالمؤمنين عليه‌السلام نقل مي‌نمايد که فرمود:

«حَدِّثُوا النَّاسَ بِمَا يَفْهَمُون وَ لَاتُحَدِّثُوهُم بِمَا لَايَفْهَمُون تُرِيدُون أن ْيکذَّب اللهَ وَ رَسُوله.»

در کافي شريف هم مضمون اين حديث با لفظ (بما يعرفون) روايت شده است، و اين اصل و دستور را در هر مجلسي که مستمعين بسيار با درجات مختلف در فهم و معرفت و اطلاع حضور دارند، نمي‌توان نقل نمود.

اين مجالس با مجالس درس و املاء حديث فرق دارد. حديثي که به وسيله راديو به جهانيان ابلاغ مي‌شود بايد براي همه مورد استفاده واقع شود و سؤال برانگيز از سوي اشخاص مغرض و يا کم فهم يا عوام نگردد.

4. آيات و احاديثي را که مربوط به عالم غيب، مثل وسعت عرش و کرسي و قدرت ملائکه و عذاب جهنم و نعمت‌هاي بهشتي و عالم برزخ و امور ديگر از اين قبيل است، نبايد همه را به تمام معني با معيارهاي اين عالم بررسي کرد و نظر به امکان يا عدم امکان آن داد. حتي در آيات و رواياتي که به بخش‌هاي خاصي از اين عالم مربوط مي‌شود، اظهارنظر در هر بخشي از آن، در صلاحيت متخصص خاص است و هر کسي نمي‌تواند اظهارنظر کند. آن‌که عالم به علم هيئت -آن علم بزرگ- است و کيهان‌شناس است، بايد در اين علم، در فواصل ستارگان، در تعداد آنها -که از چند هزار ميليارد هم بيشتر به شمار آمده است-، در ارتباط با آيه کريمه

فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ[1] و فَلَا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ [2] و آيه وَالسَّمَاء بَنَينَاهَا بِأَيدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ [3] شرح و تفسير بدهد. در وجود جسماني انسان، در اين شعب مختلف که هر يک علمي مستقل است، فقط متخصص در همان شعبه مي‌تواند سخن بگويد. نسبت عالم دنيا به عقبي، نسبت عالم رحم به بيرون آن است.

وسعت وکيفيات عالم بيرون از رحم را در عالم رحم نمي‌توان تصور کرد و با تنگناهاي عالم رحم اگر در آنجا به او از گسترش‌ها و از توانايي‌هاي عالم بيرون خبر مي‌دادند نمي‌توانست عالم بيرون را انکار کند. در اين عالم نيز نمي‌توان اوضاع بهشت و دوزخ و نعمت‌هاي بهشتي و حور العين را در تمام ابعاد آن تصور کرد.

حساب آنجا و معيارها و توانايي‌هاي اشخاص با اين عالم تفاوت بسيار دارد، مثل اين است که در اينجا توانايي حمل بيشتر از يک‌صد کيلو را ندارد، ولي در عالم آخرت مي‌تواند هزارها برابرش را بردارد، و اگر در آنجا به شما - که در اينجا يک خانه پانصد متري بيشتر از حد احتياج است- خانه‌اي بدهند که پانصد ميليون متر وسعت داشته باشد نمي‌توان گفت بيش از حد امکان استفاده از آن است. مثل اين روايت، اشاره و نگاهي از اين جهان به آن جهان است.

اينجانب اين به‌جانبودن مقايسه‌ي کامل و تمام اين عوالم را به يکديگر در حد شعر به عالم جنين و دنيا اشاره کرده‌ام:

جنين بيند رحم را دلگشا جا * گمانش آن‌که باشد کل دنيا

رحم او را مکان است و جهان است * براي او زمين و آسمان است

ندارد او خبر از باغ و هامون * ز ماه و آفتاب و چرخ گردون

ز اقيانوس‌ها و دشت و صحرا * ز بستان‌ها و کهساران زيبا

گمانش جز رحم جاي دگر نيست * شب تاريک آن‌جا را سحر نيست

مثال عالم دنيا و عقبي * چنين باشد به پيش مرد دانا

جهان با اختران و کهکشان‌ها * و با منظومه‌ها و آسمان‌ها

نشان از قدرت حي قدير است * ولي در جنب آن عالم صغير است

در اين معني چه خوش فرموده استاد * که رحمت بر روان پاک او باد

«زمين در جنب اين نه طاق خضرا * چو خشخاشي بود بر روي دريا

تو خود بنگر از اين خشخاش چندي * سزد گر بر بروت خود بخندي»

سخن کوتاه کن (لطفي صافي) * طلب کن از خدا توفيق وافي

پس از اين بيانات - اگرچه قدري طولاني شد- اين روايت را که مورد سؤال يا مورد خنده ناآگاهان از اين معاني بلند شده است بررسي مي‌کنيم:

از لحاظ سند، روايت هم مرسل به نظر مي‌رسد و هم برخي از روايت‌کنندگان آن ناشناخته مي‌باشند و به اصطلاح اهل فن ضعيف است. در مراتبي که براي اسناد حديث گفته‌اند مرتبه اولي و بالا را صحيح و مرتبه پايين‌تر از آن را حسن و مرتبه سوم را موثق مي‌گويند که هر سه حسب مرتبه معتبرند و آخرين و کمترين مرتبه را ضعيف مي‌گويند که به خودي خود - اگر قرائني در بين نباشد- مورد استدلال نمي‌شود ولي ردّ و نفي و حکم به جعل و وضع آن هم جايز نيست.

و اما از حيث مضمون که در اين محاسبات رياضي، تلاش عجيب و غريبي نشان داده شده است که بالاخره بايد اين غازي و شهيد بيچاره در ظرف دو هزار و هفتصد و چهل سال هر ساعت به يک حورالعين بپردازد، اشتباه و استعجاب از اينجا پيش آمده که اين جهان و مخصوصاً عوالم شهواني و حيواني آن را، معيار شناخت آن عالم قرار داده و گمان کرده‌اند غازي بايد با همه حورالعين‌ها هم‌آغوش و هم‌بستر و مثل دنيا علي الدوام غرق در لذايذ شهواني و از همه، کام‌گيري حيواني نمايد. عالم آخرت را که عالم لقاء و عالم توسعه است، با عالم دنيا -که نسبتش با عالم آخرت نسبت عالم جنين و دنيا است- يکسان مي‌شمارند و از لذايذ روحاني و معنوي و قرب الهي که در آنجا است بي‌خبرند.

قوه بينايي و شنوايي و حظ و بهره‌گرفتن از نعمت‌ها، از منظره‌هاي بهشتي، از حورالعين‌ها، به اضعاف مضاعف را -که اندازه آن را جز خدا و اولياء خدا کسي نمي‌داند- تصور نمي‌کنند.

به حورالعين‌ها که اگر هزار بار بيشتر از اين ارقام در حال تهليل و تسبيح و تحميد باشند و صداي تسبيح دلنواز آنها همه بهشت را فرا گرفته باشد نظر نمي‌کنند و وجود حورالعين را فقط با نظر حيواني اين جهاني در نظر مي‌گيرد. نواي روح‌بخش پرنده‌هاي بهشتي و لذت آن را نمي‌توان در اين عالم به ‌تصور کسي درآورد.

البته جسمانيت آنجا و عموميت لذايذ -که هر کس بخواهد هر لذتي براي او فراهم است- ثابت است، اما در حورالعين و اشجار و گل‌ها و پرندگان بهشتي بهترين التذاذات، همان التذاذ معنوي است که:

من هر چه خوانده‌ام همه از ياد من برفت * الا حديث دوست که تکرار مي‌کنم
بسيار کوته‌نظرانه است که کسي نعمت‌هاي بهشتي را با اين معيارها و ميل‌هاي اهل شهوات قياس کند.

چرا نمي‌گوييد اين شهيد صاحب اين همه حورالعين با اين حورالعين‌ها از سايرين که به فيض شهادت نرسيده‌اند با آن خانه‌هاي زيبا، پذيرايي و ميهماني مي‌کنند يا آنها را به ديگران هديه مي‌دهند؟ ميليون‌ها حورالعين هم که باشد در آن محيط -که نسبت آن در بزرگي، به بزرگي دنياي ما از عالم رحم است- از همه، بهره‌برداري‌هاي معنوي و روحاني مي‌شود.

لَا عَينٌ‏ رَأَتْ‏ وَ لَا أُذُنٌ سَمِعَتْ وَ لَا خَطَرَ عَلَى قَلْبِ بَشَرٍ [4]

قال الله تعالي: فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِي لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْينٍ جَزَاء بِمَا كَانُوا يعْمَلُونَ [5] وَ فِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْينُ ([6].

[1]. واقعه، آيه 75.

[2]. معارج، آيه 40.

[3]. ذاريات، آيه 47.

[4]. بحار الانوار؛ جلد 65، باب 18.

[5]. سجده، آيه 17.

[6]. زخرف، آيه 71.

منبع: معارف دين 3 تأليف آيت الله العظمي صافي